جزئیات ماجرا رو از زبان قهرمان داستان عرض می‌کنم که می‌گفت حسابی هوس تایلند و پاتایا کرده بودم. از طرفی می‌دیدم جلوی چشمام ملت زرت و زرت میرن سفر پاتایا و این وسط سر منِ بدبخت بدجور کلاه رفته. از طرف دیگه وضع مالی‌مون هم خیلی خوب بود (بهرحال پسر حاجی بازار بودیم دیگه) اما…

ادامه ی مطلب