داستان از جایی آغاز میشه که وارد یک سوپر قدیمی و کوچیک شدم، از اونایی که هنوزم با لفظ بقالی می‌شناسیمشون. پیرمردی پشت پیشخان بود. خریدهام شد9500 که یه اسکناس ده تومنی بهش دادم. دنبال 500 تومن پول خرد می‌گشت که برگردونه. از طرفی چون توقف دوبله کرده بودم (علیرغم خلوتی ظهر) باید زودتر برمی‌گشتم….

ادامه ی مطلب