حق‌هایی که نداریم

امشب قصد ندارم در مورد حقوق پایمال شده و احقاق‌حق و امثالهم چیزی بگم. در این باره هزاران نوشته و مطلب هست که میشه بهشون مراجعه کرد. همه می‌دونیم و گوش‌هامون پُره از این چیزا. ضمن اینکه قبل از من و شما، دیگران قرن‌هاست خودشونو جر دادن و گفتن و آخرشم هیچ. بلکه قصد دارم…

ادامه ی مطلب

بسوزه پدر تجربه !

شکی نیست که پشتِ سر بسیاری از حرکات و رفتارهای ما عاملی به نام تـجـربـه ایفا کنندۀ نقش اصلیست. حالا یا خودمون مستقیماً این تجربه رو لمس کردیم یا تاوانی بوده که دیگران پس دادن و ماحصلش به ما منتقل شده. ضمن اینکه بخش بزرگی از تجربیات دیگران هم به مرور زمان تبدیل به علم…

ادامه ی مطلب

از جوک ۸۶ تا رسیدن به تسلا

هنوز جوهر تاسیس شرکت خشک نشده بود که رئیس تعمیرگاه استعفا داد! کل شرکت بهم ریخت. شکی نیست که نقش واحد خدمات پس‌ازفروش در یک شرکت تازه‌کار حوزۀ خودروهای سنگین بسیار حیاتی و تعیین‌کننده است. بنابراین استعفای رئیس تعمیرگاه در شرکت تازه‌تاسیس آریادیزل از نگاه “خیلی‌ها” نوعی بحران بود. اما نکتۀ ظریفی هم وجود داشت…

ادامه ی مطلب

صاحبان برند یا گدایان لایک؟

اگر از همراهان قدیمی نوشته‌های اینجانب باشین، می‌دونین که تا چه حد از کپی کردن مطالب دیگران بیزارم. اما در کنار این واقعیت، شعار معروفی دارم که بسیاری از عزیزان در جریانش هستن: بعضی نوشته‌ها اونقدر جذاب، اعجازگر و مفید هستن که کپی نکردن اونها نوعی خیانت محسوب میشه! مخصوصاً وقتی که مطلبی می‌خونی و…

ادامه ی مطلب

از خودجغدانگاری تا دگرخرپنداری

مقدمه: این مطلب رو ۸ فروردین ۱۳۹۶ در وبلاگ قبلیم نوشته بودم که امشب به صورت کامل‌تر به اینجا منتقل می‌کنم. یک هفته از شروع سال جدید گذشت. متاسفانه تا این لحظه، آمار تقریبی ۱۵۰ کشته و حدود ۳۰۰۰ مجروح سوانح جاده‌ای کشورمون رو شاهد هستیم. این آمار، هرچند نسبت به سال‌های قبل کمتر شده…

ادامه ی مطلب

لچکم بر سرت باد !

متن زیر در یک شب پاییزی سال ۹۶ توسط دوست عزیزی و از طریق تلگرام به دستم رسید که همون لحظه این مطلب رو در وبلاگ قبلیم نوشتم و امشب منتقل اینجا می‌کنم:. زنی نزد نادر شاه رفت و روسری خود را بر سر نادر انداخت. نادر پرسید این چه کاریست؟ زن پاسخ داد لچکم…

ادامه ی مطلب

بلاد ماهیگیران قلّاب‌به‌دست

آورده‌اند که خشکسالی کریه‌المنظری در این سرزمین وسعت بگرفت. به‌نحوی‌که مردمان، آیندۀ مطلوبی متصوّر نبوده و با خود همی‌گفتند: این درد را چگونه مرهمی باشد؟ تا اینکه بزرگی از گرد راه رسید و ندا داد: ـ ای کسانی که ایمان آورده‌اید و ایضاً نیاورده‌اید! بدانید و آگاه باشید که من وِردی می‌دانم که اگر بخوانید،…

ادامه ی مطلب

غلام همّت آنم که …

در ایالت‌های مختلف امریکا به موارد عجیب و غریبی برخورد می‌کنیم که تبدیل به قانون شدن و احتمالاً این سوال پیش میاد که خروجیِ این قوانین از مغز یک انسان بوده یا ازمابهترون؟ مثلاً: در فلان ایالت بستن زرافه به دکّه تلفن عمومی و تیر چراغ برق ممنوعه! در ایالت دیگه شکلک درآوردن برای سگ‌ها…

ادامه ی مطلب

آفتابه‌داران عصرجدید

بعید میدونم حکایت معروف آفتابه‌دار مسجد شاه رو نشنیده باشین. داستان آدم بیکاری که در زمان‌های قدیم، آفتابه‌های مسجد رو به رنگ‌های مختلف رنگ‌آمیزی کرده بود و به هر بنده‌خدایی که با هدف روشنایی چشم و رهایی از عذاب دنیوی(!) قصد ورود به بیت‌الخلاء (همون WC امروز) رو داشت و می‌خواست مثلاً آفتابۀ قرمز رو…

ادامه ی مطلب

توهّم ما می‌توانیم

به مناسبت فاجعه ۱۹ مردادماه ۱۳۹۳ افتضاح وحشتناکی بود. مثل همیشه هم تحمل بخش دردناک قضیه به گردن افراد بیگناه افتاد. افتضاحی که شاید به دلیل توهّم “ما می‌توانیم” بعضی متوهّمین بود. جناب آقای دکتر “مامی‌توانیم‌نژاد” عزیز: آیا می‌دونی سوختگی با بنزین یعنی‌چی استاد؟ فکر می‌کنم چیزی باشه در حد سوختن با آتش جهنّم! البته…

ادامه ی مطلب