دانۀ فلفل سیاه و خال مَه‌رویان سیاه

پردۀ اول اسمش رضا بود. فوق لیسانس الکترونیک از یک دانشگاه دولتی معروف. مدیر کارخونه‌ای بود که توش کار می‌کردیم. حدود ۹۰ نفر پرسنل. خداروشکر زمان همکاری‌مون زیاد طول نکشید! رضا شخصیت خاصی داشت. یک صفر و یک به تمام معنا. البته خودشم به این موضوع معترف بود و آنچنان به صفر و یک بودنش…

ادامه ی مطلب

آدم‌ها یا خط آخر ترازنامه؟

معمولاً یکی هست که با بقیه فرق می‌کنه اجازه بدین با چند مثال در حوزه‌های مختلف، جملۀ بالا رو کمی بازتر کنم. در حوزه فوتبال: همه دیدیم که عشاق سینه چاک این رشتۀ ورزشی، علیرغم اینکه لیست بلندبالایی از حرفه‌ای‌های این حوزه در آستین دارن اما یک نفر براشون با بقیه متفاوته و هر زمان…

ادامه ی مطلب

اندر باب “تغییر”

این روی سکّه با نگاهی به گذشتۀ نه چندان دور کشورمون، به موارد عجیبی برخورد می‌کنیم. پدربزرگ‌هامون رو می‌بینیم که با دیدن دوچرخه در خیابون بسم‌الله گفته و سر خر رو کج می‌کردن تا از شرّ این مَرکب شیطان در امان باشن. مادربزرگ‌هایی رو می‌بینیم که به‌جز دایرۀ خویشاوندان نزدیک، کسی اسم واقعی‌شون رو نمی‌دونست…

ادامه ی مطلب

اسب‌های گروه چهار

نمی‌دونم تا چه حد با طبقه‌بندی نژادهای مختلف اسب آشنا هستین. البته اگه آشنایی ندارین مشکلی نیست چون منم بلد نیستم. تابه‌حال سوار اسب هم نشدم. یعنی یه بار خواستم سوار بشم ولی صاحب اسبه گفت با این وزنی که تو داری اسبم می‌شکنه و ‌از وسط نصف می‌شه! نفهمیدم اسبه سوسول بود یا صاحبش….

ادامه ی مطلب

طبقه‌بندی مدیران

یکی از راه‌های میان‌بُر زدن برای شناسایی دنیای اطراف (از اشیاء تا انسان‌ها) طبقه‌بندی کردن اونهاست. همونطور که می‌دونیم بسیاری از این طبقه‌بندی‌ها پایه و اساس علمی داشته و مورد پذیرش دنیا قرار گرفتن و خیلی‌‌ها هم خیر. بعضی طبقه‌بندی‌ها هم توسط جادوگران واژه‎ها ساخته شده که نسل‌ها سینه به سینه منتقل شده و هرچند…

ادامه ی مطلب

از جوک ۸۶ تا رسیدن به تسلا

هنوز جوهر تاسیس شرکت خشک نشده بود که رئیس تعمیرگاه استعفا داد! کل شرکت بهم ریخت. شکی نیست که نقش واحد خدمات پس‌ازفروش در یک شرکت تازه‌کار حوزۀ خودروهای سنگین بسیار حیاتی و تعیین‌کننده است. بنابراین استعفای رئیس تعمیرگاه در شرکت تازه‌تاسیس آریادیزل از نگاه “خیلی‌ها” نوعی بحران بود. اما نکتۀ ظریفی هم وجود داشت…

ادامه ی مطلب

صاحبان برند یا گدایان لایک؟

اگر از همراهان قدیمی نوشته‌های اینجانب باشین، می‌دونین که تا چه حد از کپی کردن مطالب دیگران بیزارم. اما در کنار این واقعیت، شعار معروفی دارم که بسیاری از عزیزان در جریانش هستن: بعضی نوشته‌ها اونقدر جذاب، اعجازگر و مفید هستن که کپی نکردن اونها نوعی خیانت محسوب میشه! مخصوصاً وقتی که مطلبی می‌خونی و…

ادامه ی مطلب

بلاد ماهیگیران قلّاب‌به‌دست

آورده‌اند که خشکسالی کریه‌المنظری در این سرزمین وسعت بگرفت. به‌نحوی‌که مردمان، آیندۀ مطلوبی متصوّر نبوده و با خود همی‌گفتند: این درد را چگونه مرهمی باشد؟ تا اینکه بزرگی از گرد راه رسید و ندا داد: ـ ای کسانی که ایمان آورده‌اید و ایضاً نیاورده‌اید! بدانید و آگاه باشید که من وِردی می‌دانم که اگر بخوانید،…

ادامه ی مطلب

آفتابه‌داران عصرجدید

بعید میدونم حکایت معروف آفتابه‌دار مسجد شاه رو نشنیده باشین. داستان آدم بیکاری که در زمان‌های قدیم، آفتابه‌های مسجد رو به رنگ‌های مختلف رنگ‌آمیزی کرده بود و به هر بنده‌خدایی که با هدف روشنایی چشم و رهایی از عذاب دنیوی(!) قصد ورود به بیت‌الخلاء (همون WC امروز) رو داشت و می‌خواست مثلاً آفتابۀ قرمز رو…

ادامه ی مطلب

آقای دکتر

مدتی قبل، طی صحبت‌های خودمونی و نه‌چندان‌جدی، به دوستان سپرده بودم که اگه موقعیت کاری خوبی پیش بیاد، حاضرم برای سال آینده، حوزه کاریم رو عوض کنم. امروز یکیشون زنگ زد و گفت آقای دکتری رو می‌شناسه که دنبال یک همکار برای مجموعه عظیمش میگرده. پرسیدم حوزه کاریشون چیه؟ مدیر برای کجا می‌خواد؟ اصلاً دکترای…

ادامه ی مطلب