اسب‌های گروه چهار

نمی‌دونم تا چه حد با طبقه‌بندی نژادهای مختلف اسب آشنا هستین. البته اگه آشنایی ندارین مشکلی نیست چون منم بلد نیستم. تابه‌حال سوار اسب هم نشدم. یعنی یه بار خواستم سوار بشم ولی صاحب اسبه گفت با این وزنی که تو داری اسبم می‌شکنه و ‌از وسط نصف می‌شه! نفهمیدم اسبه سوسول بود یا صاحبش….

ادامه ی مطلب

طبقه‌بندی مدیران

یکی از راه‌های میان‌بُر زدن برای شناسایی دنیای اطراف (از اشیاء تا انسان‌ها) طبقه‌بندی کردن اونهاست. همونطور که می‌دونیم بسیاری از این طبقه‌بندی‌ها پایه و اساس علمی داشته و مورد پذیرش دنیا قرار گرفتن و خیلی‌‌ها هم خیر. بعضی طبقه‌بندی‌ها هم توسط جادوگران واژه‎ها ساخته شده که نسل‌ها سینه به سینه منتقل شده و هرچند…

ادامه ی مطلب

از جوک ۸۶ تا رسیدن به تسلا

هنوز جوهر تاسیس شرکت خشک نشده بود که رئیس تعمیرگاه استعفا داد! کل شرکت بهم ریخت. شکی نیست که نقش واحد خدمات پس‌ازفروش در یک شرکت تازه‌کار حوزۀ خودروهای سنگین بسیار حیاتی و تعیین‌کننده است. بنابراین استعفای رئیس تعمیرگاه در شرکت تازه‌تاسیس آریادیزل از نگاه “خیلی‌ها” نوعی بحران بود. اما نکتۀ ظریفی هم وجود داشت…

ادامه ی مطلب

صاحبان برند یا گدایان لایک؟

اگر از همراهان قدیمی نوشته‌های اینجانب باشین، می‌دونین که تا چه حد از کپی کردن مطالب دیگران بیزارم. اما در کنار این واقعیت، شعار معروفی دارم که بسیاری از عزیزان در جریانش هستن: بعضی نوشته‌ها اونقدر جذاب، اعجازگر و مفید هستن که کپی نکردن اونها نوعی خیانت محسوب میشه! مخصوصاً وقتی که مطلبی می‌خونی و…

ادامه ی مطلب

بلاد ماهیگیران قلّاب‌به‌دست

آورده‌اند که خشکسالی کریه‌المنظری در این سرزمین وسعت بگرفت. به‌نحوی‌که مردمان، آیندۀ مطلوبی متصوّر نبوده و با خود همی‌گفتند: این درد را چگونه مرهمی باشد؟ تا اینکه بزرگی از گرد راه رسید و ندا داد: ـ ای کسانی که ایمان آورده‌اید و ایضاً نیاورده‌اید! بدانید و آگاه باشید که من وِردی می‌دانم که اگر بخوانید،…

ادامه ی مطلب

آفتابه‌داران عصرجدید

بعید میدونم حکایت معروف آفتابه‌دار مسجد شاه رو نشنیده باشین. داستان آدم بیکاری که در زمان‌های قدیم، آفتابه‌های مسجد رو به رنگ‌های مختلف رنگ‌آمیزی کرده بود و به هر بنده‌خدایی که با هدف روشنایی چشم و رهایی از عذاب دنیوی(!) قصد ورود به بیت‌الخلاء (همون WC امروز) رو داشت و می‌خواست مثلاً آفتابۀ قرمز رو…

ادامه ی مطلب

آقای دکتر

مدتی قبل، طی صحبت‌های خودمونی و نه‌چندان‌جدی، به دوستان سپرده بودم که اگه موقعیت کاری خوبی پیش بیاد، حاضرم برای سال آینده، حوزه کاریم رو عوض کنم. امروز یکیشون زنگ زد و گفت آقای دکتری رو می‌شناسه که دنبال یک همکار برای مجموعه عظیمش میگرده. پرسیدم حوزه کاریشون چیه؟ مدیر برای کجا می‌خواد؟ اصلاً دکترای…

ادامه ی مطلب

انگلستان دقیقاً کجاست؟

پردۀ اول فروردین ۹۵ به دعوت مدیرعامل محترم یک سازمان بزرگ و معروف، جناب آقای دکتر(!) … رفتم برای مشاوره درحوزه منابع‌انسانی. درخلال گفتگوها مثل همیشه ذات کنجکاو (مترادف امروزی و مودبانۀ فضول) کودک درونم دنبال پاسخ به این پرسش بود که او دکترا درچه حوزه‌ای دارد؟ البته از صحبتهایش کاملاً مشخص بود که دکترای…

ادامه ی مطلب

برندسازی با طعم شطرنج‌

این مطلب را اردیبهشت‌ماه ۹۵ در سایت وزین کافه‌بازاریابی (اینجا) نوشته بودم که امشب بد ندیدم اصل نوشته را در وبلاگ خودم هم داشته باشم. برندسازی با طعم شطرنج بازی ایران کشور زیباییهاست. کشوری چهارفصل و کهن با تاریخی سرشار از حوادث گوناگون. رویدادهایی که شماری از آنها غرورآفرین هستند و در عین حال بعضی‌ها…

ادامه ی مطلب

کارمندان اخراجی من

ارادت خاصی به مهندس “فرهاد کاشانی” دارم. مدیری تکرارنشدنی که در آینده بیشتر در موردش خواهم نوشت. ۲۲ سال سابقۀ مدیریتی در شرکت‌های بزرگ منطقۀ “سیلیکون ولی” ایالات متحده (مکان استقرار غولهایی مثل Apple – HP – Yahoo – Google و …) و چند سال استقرار در راس هرم سازمان‌هایی مثل مادیران و آریادیزل در…

ادامه ی مطلب