کلاه‌گیس

چرخ‌های هواپیما کمی خشن‌تر از انتظار باند فرودگاه رو لمس کرد، طوری‌که احساس کردم خلبان هم مثل من از برگشتن به کشورش راضی نیست! اصلاً به نظرم هر بازگشتی الزاماً نباید خوشحال‌کننده باشه، مخصوصاً اینکه بعد از دو هفته زندگی بی‌استرس در سواحل وارنای بلغارستان، حالا در مسیر برگشت به ایران باشی! روزمرّگی‌ها شروع ‌شد….

ادامه ی مطلب

احمق‌ها به بهشت نمی‌روند

تلق! ناخودآگاه فحش کوتاه و غیرچیزداری زیر لب دادم، خطاب به اونایی که بعد از دو هفته هنوزم این چاله رو ترمیم نکردن. معلوم نیست جلوبندی چند ماشین باید داغون بشه تا بیان خاک تو سر این چاله بریزن. البته نباید بی‌انصافی کرد، خودمم بی‌تقصیر نیستم. چون این سومین باری بود که طی چند شب…

ادامه ی مطلب

با استیو جابز از شیراز تا بغداد

پیش مقدمه: پارسال در یک شب نه چندان دل‌انگیز و در خلال دست‌ و پنجه نرم‌ کردن با یک بیماری زودگذر و تب شدید، نشستم و این داستان رو در وبلاگ قبلیم نوشتم و قصد داشتم بعد از مدت کوتاهی از وبلاگ بردارم. اما بازخورد عجیب و دور از انتظار مخاطبین باعث شد که بعد…

ادامه ی مطلب

مرد

 مرد در شلوغی خیابون توقف دوبله کرده و منتظر خودرویی بود که می‌خواست از پارک بیرون بیاد تا به‌جاش پارک کنه و بره داخل بانک. ولی به‌نظرمی‌رسید رانندۀ خودرو، نیاز به جای پارک مرد رو احساس کرده و احتمالاً اونو فرصتی دیده بود برای اعمال قدرت! چرا که با خونسردی مشغول صحبت با موبایلش بود….

ادامه ی مطلب