بازداشت به جرم حمل آفتابه

به‌نظر‌میرسه دوران خدمت مقدس(!) سربازی برای همۀ ما مردان ایرانی یک وجه مشترک داره. اینکه قبل از اعزام، به زمین و زمان و عالم و آدم فحش میدیم و احساس می‌کنیم وقت گرانبهامون تلف خواهد شد و تا آخرین روزنه‌های امید به دنبال گرفتن معافی می‌دویم. اما نهایتاً بعد از اینکه مجبور شدیم و رفتیم،…

ادامه ی مطلب

خانوم‌دکتر یا حوری‌بهشتی؟!

دوران دبیرستان، بنا به فرمودۀ دوست عزیزی که بهم گفت گروه خونی تو کمیاب‌ترینه (AB) دچار اندکی توهّم گردیـده و با ایـن تصورخام که من خیلی کمیاب و ارزشمند هستم(!) پام به سازمان انتقال خون باز شد و این پروسۀ ایثار و فداکاری تا سال‌ها ادامه داشت. یادمه اولین باری که رفتم انتقال خون، از…

ادامه ی مطلب

دستمزد جرّاحی

سالها قبل (دوران مجردی) یکی از دوستان، یه واحد بزرگ دامداری صنعتی و مکانیزه داشت که شامل حدود ۵ هکتار زمین، استخر، خونه ویلایی، تاسیسات گاوداری و حدود ۳۰۰ راس گاو شیری نژاد هولشتاین (Holstein) .بود بعضی وقتا میرفتم اونجا سر میزدم. معمولاً پنجشنبه‎ها و روزهای تعطیل بیشتر. حس خوبی بهم دست می داد. یادش…

ادامه ی مطلب

یکی‌شون خیلی خوبه

بعضی وقتا انتخاب خیلی سخت و دردناک میشه. مخصوصاً زمانی که همۀ گزینه‌ها دارای شرایط یکسان باشه. خدا این درد رو نصیب دشمن آدم هم نکنه. بذارین برای بهتر شدن عرایضم یه مثال پیش‌پااُفتاده بزنم:  فرض کنیم دخترخانومی قصد ازدواج داره. ولی موجودی به نام خواستگار در کار نیست. خب وقتی نیست یعنی نیست دیگه….

ادامه ی مطلب

حجّکم‌ مقبول حاجی

مکان: مشهد مقدس  زمان: حدود ۱۰ سال قبل جزئیات ماجرا از زبان قهرمان داستان: .بدجوری هوس تایلند و پاتایا کرده بودم. از طرفی می‌دیدم جلوی چشمام ملت زرت و زرت میرن تایلند و میان و این وسط سر منِ بدبخت بدجور کلاه رفته. از طرف دیگه وضع مالی‌مون هم خیلی خوب بود (بهرحال پسر حاجی…

ادامه ی مطلب

هتل‌بیمارستان یا …؟

اواخر سال ۸۴ بنا به دستور پزشکان، باید عمل جراحی قلب باز روی فرزند ۳ ساله‌ام انجام می‌شد. منم مثل هر پدر نگرانی مشغول تحقیقات برای انتخاب بهترین گزینه‌های جرّاح و بیمارستان تخصصی بودم که پزشک جراح، استاد محترم جناب آقای دکتر نظافتی (دارای بالاترین رکورد جراحی قلب اطفال در جهان) انتخاب شد و بیمارستان…

ادامه ی مطلب

مقسی Merci

اوایل سال ۸۷ برای انجام کاری فوری، پریدم فرودگاه و علیرغم شلوغی و ازدحام مسافر، تونستم یک عدد بلیت توپولوف ایران ایرتور به مقصد تهران بگیرم. صندلیم افتاد کنار آقایی که برخلاف خودم بسیار جنتلمن و محترم بود. منتظر بودیم مسافرگیری تموم شه و بپریم داشتم روزنامه می‌خوندم که آقای محترم نگاهی به بیرون کرد…

ادامه ی مطلب

عروس تقلّبی!

چند سال قبل یکی از وکلای محترم دادگستری از خاطراتش می‌گفت که جوانی وارد دفترکارش شده و گفته: آقای وکیل! به دادم برس. بـه مـن عـروس تقـلّبـی انـداختـن! گویا جریان از این قرار بوده که در جلسۀ خواستگاری، دختر کوچیکه رو (که خوش آب و رنگ‌تر بوده) نشون دادن و بعد از مراسم (یعنی بعد…

ادامه ی مطلب