یا رب مباد آن‌ که …

پردۀ اول زمان: حوالی سال ۷۷ مکان: یکی از سازمان‌های دولتی کشورمون همه مصطفی رو دوست داشتیم. من بیشتر از بقیه. کلاً پسر دوست‌داشتنی و باصفایی بود. آدم دوست‌داشتنی رو هم که همه دوستش دارن دیگه. دیپلم ردی داشت و حسابدار اداره‌ که چند سال قبلش ازدواج کرده بود. خیلی همسرشو دوست داشت. هر زمان…

ادامه ی مطلب

احمق‌ها به بهشت نمی‌روند

تلق! ناخودآگاه فحش کوتاه و غیرچیزداری زیر لب دادم، خطاب به اونایی که بعد از دو هفته هنوزم این چاله رو ترمیم نکردن. معلوم نیست جلوبندی چند ماشین باید داغون بشه تا بیان خاک تو سر این چاله بریزن. البته نباید بی‌انصافی کرد، خودمم بی‌تقصیر نیستم. چون این سومین باری بود که طی چند شب…

ادامه ی مطلب

ضرب‌المثل‌های بی‌خاصیت

داستان از جایی آغاز میشه که وارد یک سوپر قدیمی و کوچیک شدم، از اونایی که هنوزم با لفظ بقالی می‌شناسیمشون. پیرمردی پشت پیشخان بود. خریدهام شد۹۵۰۰ که یه اسکناس ده تومنی بهش دادم. دنبال ۵۰۰ تومن پول خرد می‌گشت که برگردونه. از طرفی چون توقف دوبله کرده بودم (علیرغم خلوتی ظهر) باید زودتر برمی‌گشتم….

ادامه ی مطلب