لچکم بر سرت باد !

متن زیر در یک شب پاییزی سال ۹۶ توسط دوست عزیزی و از طریق تلگرام به دستم رسید که همون لحظه این مطلب رو در وبلاگ قبلیم نوشتم و امشب منتقل اینجا می‌کنم:. زنی نزد نادر شاه رفت و روسری خود را بر سر نادر انداخت. نادر پرسید این چه کاریست؟ زن پاسخ داد لچکم…

ادامه ی مطلب

بلاد ماهیگیران قلّاب‌به‌دست

آورده‌اند که خشکسالی کریه‌المنظری در این سرزمین وسعت بگرفت. به‌نحوی‌که مردمان، آیندۀ مطلوبی متصوّر نبوده و با خود همی‌گفتند: این درد را چگونه مرهمی باشد؟ تا اینکه بزرگی از گرد راه رسید و ندا داد: ـ ای کسانی که ایمان آورده‌اید و ایضاً نیاورده‌اید! بدانید و آگاه باشید که من وِردی می‌دانم که اگر بخوانید،…

ادامه ی مطلب

غلام همّت آنم که …

در ایالت‌های مختلف امریکا به موارد عجیب و غریبی برخورد می‌کنیم که تبدیل به قانون شدن و احتمالاً این سوال پیش میاد که خروجیِ این قوانین از مغز یک انسان بوده یا ازمابهترون؟ مثلاً: در فلان ایالت بستن زرافه به دکّه تلفن عمومی و تیر چراغ برق ممنوعه! در ایالت دیگه شکلک درآوردن برای سگ‌ها…

ادامه ی مطلب

آفتابه‌داران عصرجدید

بعید میدونم حکایت معروف آفتابه‌دار مسجد شاه رو نشنیده باشین. داستان آدم بیکاری که در زمان‌های قدیم، آفتابه‌های مسجد رو به رنگ‌های مختلف رنگ‌آمیزی کرده بود و به هر بنده‌خدایی که با هدف روشنایی چشم و رهایی از عذاب دنیوی(!) قصد ورود به بیت‌الخلاء (همون WC امروز) رو داشت و می‌خواست مثلاً آفتابۀ قرمز رو…

ادامه ی مطلب

توهّم ما می‌توانیم

به مناسبت فاجعه ۱۹ مردادماه ۱۳۹۳ افتضاح وحشتناکی بود. مثل همیشه هم تحمل بخش دردناک قضیه به گردن افراد بیگناه افتاد. افتضاحی که شاید به دلیل توهّم “ما می‌توانیم” بعضی متوهّمین بود. جناب آقای دکتر “مامی‌توانیم‌نژاد” عزیز: آیا می‌دونی سوختگی با بنزین یعنی‌چی استاد؟ فکر می‌کنم چیزی باشه در حد سوختن با آتش جهنّم! البته…

ادامه ی مطلب

خانوم‌دکتر یا حوری‌بهشتی؟!

دوران دبیرستان، بنا به فرمودۀ دوست عزیزی که بهم گفت گروه خونی تو کمیاب‌ترینه (AB) دچار اندکی توهّم گردیـده و با ایـن تصورخام که من خیلی کمیاب و ارزشمند هستم(!) پام به سازمان انتقال خون باز شد و این پروسۀ ایثار و فداکاری تا سال‌ها ادامه داشت. یادمه اولین باری که رفتم انتقال خون، از…

ادامه ی مطلب

هیتلرجان! آسوده بخواب

اهل کاشانم … راستش همیشه بابت این عبارت، به سهراب غبطه خوردم. از یک دیدگاه، چقدر خوب به‌نظرمی‌رسه که کسی با خیال راحت بتونه بگه اهل کجاست. از شما چه پنهون، یکی از سخت‌ترین سوالاتی که ازم میشه و جواب روشنی براش ندارم اینه که بپرسن : اهل کجایی؟ واقعیت اینه که نمی‌دونم اهل کجام!…

ادامه ی مطلب

توهّم ایرانیزه

آورده‌اند که روزی یک گوسفند و یک گاو و یک شتر از صحرایی خشک و بی‌آب‌وعلف در حال عبور بوده و هرسه هم بسیار گرسنه بودن. تااینکه از دور، بوتۀ علفی دیده شد و هرسه، خوشحال به طرف اون وعدۀ غذایی حمله کردن. ولی خوشحالی‌شون مدت زیادی طول نکشید. چون با اولین نگاه می‌شد فهمید…

ادامه ی مطلب

شاید ۲۰۰۰ سال بعد

زمان: سال ۴۰۱۸ میلادی مکان: دانشگاه … سخنران: پروفسور … متخصص تاریخ و باستان‌شناسی موضوع: رفتار پیشینیان و اجدادمان در ۲۰ قرن قبل . خانمها و آقایان! امروزه علیرغم در اختیار داشتن پیشرفته‌ترین امکانات علمی و تحقیقاتی در کل تاریخ بشریت، متاسفانه هنوز هم نتوانسته‌ایم برای بسیاری از مجهولات ایجاد شده در رابطه با تفکرات…

ادامه ی مطلب

مرد

 مرد در شلوغی خیابون توقف دوبله کرده و منتظر خودرویی بود که می‌خواست از پارک بیرون بیاد تا به‌جاش پارک کنه و بره داخل بانک. ولی به‌نظرمی‌رسید رانندۀ خودرو، نیاز به جای پارک مرد رو احساس کرده و احتمالاً اونو فرصتی دیده بود برای اعمال قدرت! چرا که با خونسردی مشغول صحبت با موبایلش بود….

ادامه ی مطلب