احقاق حق احمقانه

زمانی که مرحوم دکتر مصدّق والی فارس بود، یکی از بزرگان و معتمدین شیراز به نام ادیب (یا ادیب‌الدّوله) نامه‌ای دریافت کرد که هیچ نام و نشانی نداشت و در اون فقط یک جمله نوشته شده بود: « جناب ادیب. ای مرتیکۀ قرمساق! به ریش توپی تو  ریدم » ! (با عرض پوزش از مخاطب…

ادامه ی مطلب

داوود تیرِ خلاص

دوست عزیزی دارم که به شهادت تمامی دست‌اندرکاران حوزۀ بازاریابی و فروش در منطقه، دارای بالاترین میزان روابط‌ عمومی و خوش‌برخوردیه طوریکه همه از دوست و دشمن دوستش داریم. البته ایشون دارای تخصص بسیار خاصی هم هست که به بهترین نحو هم انجامش می‌ده: اینکه در هر شرکتی که پاشو گذاشت، در کمترین زمان ممکن…

ادامه ی مطلب

نجواها و نعره‌ها

با توجه به وضعیت دنیای امروز، به‌ نظر می‌رسه میل شدید به دیده‌شدن و جلب توجه دیگران تبدیل به یکی از نیازهای اولیۀ فرزندان حضرت آدم شده. شخصاً فکر می‌کنم اگه ابراهام مازلو امروز زنده بود به احتمال زیاد میل به دیده شدن رو در بخش اول یا نهایتاً دوم هرم معروفش جاسازی می‌کرد. شکی…

ادامه ی مطلب

دستمزد جرّاحی

سالها قبل (دوران مجردی) یکی از دوستان، یه واحد بزرگ دامداری صنعتی و مکانیزه داشت که شامل حدود ۵ هکتار زمین، استخر، خونه ویلایی، تاسیسات گاوداری و حدود ۳۰۰ راس گاو شیری نژاد هولشتاین (Holstein) .بود بعضی وقتا میرفتم اونجا سر میزدم. معمولاً پنجشنبه‎ها و روزهای تعطیل بیشتر. حس خوبی بهم دست می داد. یادش…

ادامه ی مطلب

برندسازی با طعم شطرنج‌

این مطلب را اردیبهشت‌ماه ۹۵ در سایت وزین کافه‌بازاریابی (اینجا) نوشته بودم که امشب بد ندیدم اصل نوشته را در وبلاگ خودم هم داشته باشم. برندسازی با طعم شطرنج بازی ایران کشور زیباییهاست. کشوری چهارفصل و کهن با تاریخی سرشار از حوادث گوناگون. رویدادهایی که شماری از آنها غرورآفرین هستند و در عین حال بعضی‌ها…

ادامه ی مطلب

یکی‌شون خیلی خوبه

بعضی وقتا انتخاب خیلی سخت و دردناک میشه. مخصوصاً زمانی که همۀ گزینه‌ها دارای شرایط یکسان باشه. خدا این درد رو نصیب دشمن آدم هم نکنه. بذارین برای بهتر شدن عرایضم یه مثال پیش‌پااُفتاده بزنم:  فرض کنیم دخترخانومی قصد ازدواج داره. ولی موجودی به نام خواستگار در کار نیست. خب وقتی نیست یعنی نیست دیگه….

ادامه ی مطلب

حجّکم‌ مقبول حاجی

مکان: مشهد مقدس  زمان: حدود ۱۰ سال قبل جزئیات ماجرا از زبان قهرمان داستان: .بدجوری هوس تایلند و پاتایا کرده بودم. از طرفی می‌دیدم جلوی چشمام ملت زرت و زرت میرن تایلند و میان و این وسط سر منِ بدبخت بدجور کلاه رفته. از طرف دیگه وضع مالی‌مون هم خیلی خوب بود (بهرحال پسر حاجی…

ادامه ی مطلب

هتل‌بیمارستان یا …؟

اواخر سال ۸۴ بنا به دستور پزشکان، باید عمل جراحی قلب باز روی فرزند ۳ ساله‌ام انجام می‌شد. منم مثل هر پدر نگرانی مشغول تحقیقات برای انتخاب بهترین گزینه‌های جرّاح و بیمارستان تخصصی بودم که پزشک جراح، استاد محترم جناب آقای دکتر نظافتی (دارای بالاترین رکورد جراحی قلب اطفال در جهان) انتخاب شد و بیمارستان…

ادامه ی مطلب

کارمندان اخراجی من

ارادت خاصی به مهندس “فرهاد کاشانی” دارم. مدیری تکرارنشدنی که در آینده بیشتر در موردش خواهم نوشت. ۲۲ سال سابقۀ مدیریتی در شرکت‌های بزرگ منطقۀ “سیلیکون ولی” ایالات متحده (مکان استقرار غولهایی مثل Apple – HP – Yahoo – Google و …) و چند سال استقرار در راس هرم سازمان‌هایی مثل مادیران و آریادیزل در…

ادامه ی مطلب

مرگ در ۲۵ سالگی

برای شنیدن جملات (یا دقیق‌تر بگم: خزعبلات) تکراری زیر نیازی نیست راه دوری بریم. فقط کافیه متولد و بزرگ‌شدۀ کشور عزیزمون ایران باشیم تا یک عمر اونها رو از زبان والدین و در راستای قربانی کردن فرزندان بشنویم: پسرم! درس بخون تا واسه خودت کسی بشی … دخترم! درس بخون تا آیندۀ درخشانی پیدا کنی…

ادامه ی مطلب