نقطه کور: بخش هفدهم

رنگین‌کمان مشتریان(افراد سبز)

 

خُب عزیزان! قرار بر این است که رنگین­‌کمان ما با رنگ سبز به اتمام برسد. رنگی که برای بنده یادآور تُن صدا و اداکردن به یادماندنی این واژه توسط خسرو سینمای ایران ـ مرحوم شکیبایی ـ در سریال خانه سبز است (روحش شاد)

 

مشخصات کلی این افراد:

به اعتقاد اینجانب، متفاوت­‌ترین رنگ در میان رنگین­‌کمان مشتریان را تشکیل می‌­دهد. درحقیقت مرز بین این گروه افراد با زردها و آبی­‌ها در برخوردهای نخست، آن­قدر کم‌رنگ است که مخاطب رنگ‌­شناسِ غرق در ظاهر احکام را دچار گمراهی خواهد کرد.

وقار و متانت، آرام بودن حرکات و زمان‌بَر بودن تصمیم­‌گیری، سبزها را در نگاه اول بسیار شبیه آبی­‌ها نشان می­دهد.

حال چگونه این دو را تفکیک کنیم؟

پاسخ این است:

تفاوت اصلی در همان عصای معروفی است که آبی‌­های عزیز قورت داده­‌اند و سبزها خیر. برخورد آبی­‌ها بسیار خشک­‌تر و رسمی‌تر از سبزهاست. شما ممکن است با یک مشتری آبی سال­‌ها تعامل مالی و کاری داشته باشید اما بعد از 10 سال می‌بینید برخوردش با شما مثل همان روز اول خشک و رسمی است. ولی در سبزها ارتباط شما به راحتی تبدیل به صمیمیت خواهد شد.

البته چون در اینجا اسم صمیمیت آمد پس لازم است که مرز بین این عزیزان با افراد زرد را هم بدانیم.

زردها به راحتی درهمان جلسۀ اول آشنایی پسرخاله می­‌شوند و احتمالاً این رفاقت را در تمامی مراحل زندگی تعمیم خواهند داد ولی سبزها علیرغم پایبندی به دوستی و رفاقت، همواره دارای وقار و متانت خاصی در رفتارشان بوده و حریم این صمیمیت را حفظ می­‌نمایند.

مقام نخست وفادارترین مشتری همیشه از آن سبزهاست.

شاید عجیب باشد ولی بسیاری از آنها خرید محصول را فقط به خاطر مهربانی ذاتی و بر اساس حس نوع­‌دوستی و برای کمک به شخص فروشنده انجام می‌­دهند! (هرچند آنها هم نوع خریدشان به سبک آبی‌ها آهسته و پیوسته است)

احتمالاً دوباره فکرتان به سمت زردها رفته است. لطفاً اشتباه نشود! هرچند زردها در خریدشان و در عالم رفاقت، کولاک می‌کنند اما از طرف دیگر، همانطور که قبلاً عرض شد، لقب بی‌وفاترین مشتریان را هم از آن خود نموده‌­اند.

مشتری زرد اگر ناراحت شود پدر فروشنده و شرکت را با هم در‌می‌­آورد و اصلاً هم اهل تعارف نیست. او شب با شما دعوا می‌کند و فردا صبح کلۀ سحر برای صرف کله‌­پاچه شما را به زور از رختخواب بیرون می­‌کشد!

اما سبزها صمیمیتشان درحد همان حیطه­ کاری بوده و به حریم زندگی شخصی کشیده نمی­­‌شود. درنهایت هم اگر مورد منفی در معاملاتشان با شما ببینند بدون اینکه شما را ناراحت کنند مودبانه خود را کنار می­‌کشند.

آنها شدیداً به اخلاقیات پای­بند هستند و نه تنها همنوع­‌دوست بوده بلکه احترام زیادی هم برای تمامی مخلوقات خداوند قائل هستند. به اعتقاد بنده، بیشترین آمار جامعه وگان­‌ها و گیاه‌خواران واقعی را این افراد تشکیل می‌­دهند(به نظر شما یک فرد قرمز آیا وقت این را دارد که فکر کند ویا اصلاً برایش مهم است که گوشت‌خواری چه صدماتی به محیط زیست و لایه اُزُن وارد می‌کند؟!)

خلاصه اینکه متانت، وقار، مهربانی، نکته‌­سنجی، ادب، همه با هم در کنار تواضع مثال‌زدنی، سبزها را تبدیل به آدم خوبۀ قصۀ رنگین‌­کمان ما نموده است. این را هم اضافه نمایم که چندسال قبل با چشم خود صحنه‌ای دیدم که در یک واحد صنعتی، اپراتور دستگاه، در یک لحظه و بر اثر حواس پرتی، 4 انگشت دست خود را از دست داد. سریعاً منتقل اورژانس شد. البته به همراه یک شخصیت سبز! ورود مصدوم به بیمارستان همراه با داد و فریاد و گریه و خلاصه تمام رفلکس­‌های طبیعی بود ولی بعد از حدود سه ساعت، بر اثر همنشینی با این شخصیت سبز که عنوان همراه او را در بیمارستان داشت، خوشحال از اینکه از شر 4 انگشت اضافه دست راستش خلاص شده مشغول خندیدن بود!

این افراد، گویی ذاتاً مشاور و مددکار خلق شده اند. سنگ‌صبورهای مطمئن و موثر اطراف ما که دارای 2 ویژگی شنوندۀ خوب و راهنمای خوب می‌باشند، بدون شک سبز هستند. آنها نه تنها در بازار بلکه در زندگی شخصی و فامیل و اطرافیان، مثال بارز ریش‌سفید و معتمد بوده و شدیداً مورد احترام همکاران و خویشاوندان هستند.

اگر در تمام مدتی که با یک مشتری مودب و متواضع کار کردید و بعد از تعویض محل کار خود، شنیدید که آن مشتری از پرسنل جدید آن سازمان خرید نکرده و چه بسا به آنان گفته باشد که من تا به حال خریدهایم را فقط به خاطر فلانی انجام داده­ام در سبز بودنش شک نکنید. هرچند در مورد مشتریان زرد نیز این قضیه تا حدی صدق می‌کند اما سبزها بدون شلوغ‌کاری و بهم ریختن کافه(!) این ارتباط را قطع خواهند کرد.

.

نکتۀ مهم:

اگر ساکن تهران یا شهرهای بزرگ هستید نیازی نیست در قصه‌ها و افسانه‌ها به دنبال افراد سبز بگردید! به نظر می‌رسد که در شهرهای بزرگ، بیشتر با افراد قرمز سروکار داریم(شاید بتوان گفت که هرچه شهر بزرگ‌تر، قرمزی بیشتر!)  

سبزها را اکثراً در محیط­‌های کوچک‌تر زیارت می‌کنیم. اینجانب در مدت زندگی خود در شهرهای تهران و مشهد، افراد سبزخالص بسیار معدود دیده ولی درطول مدت زندگی‌­ام در شهرستان‌های کوچک(مخصوصاً کویری) هرگز فرد قرمزی را به یاد نمی‌­آورم و معتقدم کویر با همه سختی و ناملایمتی‌هایش، زادگاه سبزترین مردم این دیار است.

 

سیاست فروش به سبزها :

درواقع تمام روضه‌های بالا را خواندم که عرض کنم اگر به دنبال سیاست خاصی هستید لطفاً دور این گروه را خط بکشید.  اگر در مورد مشتریان قرمز، سیاست صحبت از جنس اعداد و ارقام به کمک فروشنده می‌­آید و در آبی­‌ها هم ایجاد اعتماد و زمان دادن به آنها و در زردها هم وارد شدن از درِ رفاقت؛ اما در ارتباط با سبزها کافیست هیچ نقشی بازی نکرده و هیچ سیاست مازادی هم به کار گرفته نشود. چرا که فروش به آنها فقط یک سیاست می‌طلبد:

 صداقت، صداقت و … بازهم صداقت

 

البته منظورم این نیست که برای دیگر گروه‌ها، از صداقت استفاده نشود! هرگز. چرا که صداقت پایه‌ای‌ترین عنصر موردنیاز برای هر فروشنده‌ است.

البته اگر خدای ناکرده از این جمله بوی شعار به مشامتان رسیده باید اضافه کنم که این یک اصل انکارناپذیر برای کار فروش است و تجربه نشان داده شناگران خلاف جهت صداقت، هرگز در این حوزه به موفقیت نرسیده‌اند.

اما اینکه منظورم از تاکید بر واژۀ صداقت برای سبزها چیست اجازه فرمایید برای بیان بهتر، مثالی عرض کنم:

فرض کنید در یک مجلس دوستانه، 4 مهمان با  سلایق متفاوت حضور دارند. یکی شربت آلبالو می‌خواهد، آن یکی شربت زعفرانی، دیگری شربت پرتقال و نفر چهارم هم آب خالص. هرچند مادۀ تشکیل‌دهندۀ تمامی این نوشیدنی‌ها آب خالص(صداقت) می‌باشد اما نفر چهارم را یک شخصیت سبز درنظر بگیرید.

پایان بخش هفدهم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.