نقطه کور: بخش شش

به بعضی تاریخ مصرف‌­ها جدّی‌تر نگاه کنیم

در جامعۀ امروز به مدد پیشـرفتِ کیفیت زنـدگی، به‌ وضوح می‌بینیم که توجه به تاریخ مصرف کالاها نسبت به گذشته، امری عادی و فراگیر شده است. شاید برای شما هم پیش آمده که بعد از خرید مثلاً یک بسته پنیر، با تاریخ منقضی شـده روی آن برخورد کرده و احتمالاً به علت بُعد مسافت و دردسرهای جای پارک و گران­بهاتر بودن ارزش زمانِ پس‌دادنِ کالا نسبت به خود کالا، از خیر مرجوع کردنش گذشته و ترجیح داده‌­اید کالای مذکور را روانۀ سطل زباله فرمایید. طبیعی است در چنین حالتی نهایتاً مبلغی جزئی مثلاً درحد پنج هزار تومان به شما ضرر وارده شـده و به‌قول معروف، به‌جایی هم برنخورده است. اما تاریخ انقضاء فقط مربوط به لبنیات و اجناس مصرفی روزمره نبوده و واقعیت این است که بسیاری از اصول و تاکتیک‌­ها در حوزه­‌های مختلف هم مشمول تاریخ انقضاء هستند. مثلاً اگر روزگاری دارا بودن مهارت بالا در شمشیربازی و پرتاب نیزه، برگ برنده‌­ای برای یک جنگاور محسوب می‌شد اما این مهارت در جنگ جهانی اول هیچ کاربردی نداشت. همانطورکه تاکتیک­‌های مربوط به جنگ جهانی دوم دیگر برای نبردهای امروز کارایی ندارد و بدیهی است که بسیاری از استراتژی‌­های موفق امروز هم برای فردا کارساز نخواهد بود. بنابراین برای هیچ جنگی نمی‌توان نسخه‌ای واحد پیچید. چه جنگ در میدان باشد چه جنگ در بازار.

اما با کمال تاسف هنوز هم بسیاری از سازمان‌های ما علیرغم در اختیار داشتن مدیرانی مدعی، همچنان در سیاست‌های فاسد و تاریخ ‌مصرف ‌گذشتۀ خود غوطه‌ورند و درنتیجه متحمل ضررهای هنگفتی می‌شوند. گویی این دور باطلِ تکرار تجربیات ناکارآمد گذشته قرار نیست متوقف گردد. دریغ از ذرّه‌ای نوآوری.

اینجا دیگر صحبت از یک قوطی پنیر و ضرر پنج هزار تومانی در میان نیست، بلکه بحث بر سر زیان­‌هایی با مبالغ 9 رقمی و یا بیشتر است. آن­هم در دنیایی که عـُمر مزیت­های رقابتی، شـمارش معکـوس سرسام‌آوری را آغاز نموده.

به طور مثال:

  • طرح‌های تشویقی که 10 سال قبل در بعضی صنوف به خوبی جواب داد و امروز دیگر جواب نمی‌دهد، همچنان درحال تکرار است.
  • روش‌های استخدامی کهنه و منسوخ، همچنان توسط بسیاری از سازمان‌ها استفاده می‌شود و جالب اینکه مالکین و صاحبان سرمایه، در هر محفل و مجلسی فریاد می‎زنند از اینکه نیروی کار خوب وجود ندارد. غافل از اینکه وجود دارد. اتفاقاً فراوان هم هست. اما شما قادر به همکاری با آنان نیستید. چرا که حاضر به تغییر در دیدگاه‌های سنّتی خود نمی‌باشید.
  • شاید در گذشتۀ نزدیک، به دلیل عدم تعدّد رقبا و تشنگی بازار که ناشی از بالاتر بودن میزان تقاضا نسبت به عرضه بود، سیستم نادرست فروش زورچپان(!) تا حدی جواب می‌داد. یعنی اگر ویزیتور 12 عدد سفارش کالا می‌گرفت و شرکت مثلاً بر اساس اشتباه همکاران(!) تعداد 24 عدد می‌فرستاد و مشتری به این حرکت اعتراض می‌کرد، به‌جایی برنمی­‌خورد و با مقداری چرب‌زبانی سرپرست فروش و درنهایت کمی بالا پایین کردن زمان تسویه، مشکل حل می‌­شد. ولی امروز، این حرکت زشـت یعنی راهی مطمئن به سوی خودکشی و کندن قبر خود.
  • هنوز هم بسیاری از سازمان‌ها، علیرغم ناکارآمدیِ سیستم فروش سمیناری در حوزۀ کاری خود، بازهم از این روش استفاده می‌کنند. با مشتریانشان تماس گرفته و اعلام می‌کنند که در فلان تاریخ همایشی داریم و خوشحال می‌شویم قدم بر تخم چشم ما گذاشته و تشریف بیاورید فلان هتل تا ناهار یا شام در خدمت شما باشیم. به عبارت دیگر افتخار میزبانی شما آرزوی قلبی ماست! که البته در اینجا اگر مخاطبشان دارای فرهنگ اصیل و تربیت صحیح خانوادگی باشد ممکن است فحش بدی نداده و فقط تلفن را قطع نماید. چون به خوبی می‌­داند در ازای مثلاً یکصدهزارتومان که شرکت برایش هزینه می‌­کند باید یک پکیج پنجاه میلیون تومانی بخرد. آن‌هم کالاهایی که به حکم سیستم فروشِ سمیناری بودنشان، اگر مشمول ضرر و زیان نشود، سودآوری چندانی هم برایشان نخواهد داشت. ضمن اینکه آن مشتری، امروز به خوبی می‌داند که در پس پردۀ لحن دل‌فریب و خوشایند تماس‌گیرنده با وی برای مهمان‌نوازی، چیز دیگری نهفته است. چیزی از جنس فریب!

قطعاً شما عزیزان ده‌­ها مورد دیگر را در خاطرات خود سراغ دارید که استفاده از این روش­‌های فاسد و تاریخ­ مصرف­ گذشته، چه مسمومیت­‌ها و به تبع آن، مرگ­‌های دردآور و زودهنگامی برای بسیاری از کسب‌­وکارهای کشورمان به ارمغان آورده است. باید تا دیر نشده فکری اساسی کرد. ولی افسوس که به قول مرحوم قیصر امین‌پور:

«…ناگهان چقدر زود دیر می‌شود»

طبیعتاً اولین پیامی که از مطالعۀ این بخش به ذهن خواننده می‌رسد، واژۀ تغییر است و اینکه باید نسبت به تغییر در سیاست‌های کلّی سازمان اقدام نمود.

اما واقعیت این است که تغییر نسخهای نیست که بتوان آن را به راحتی پیچید.

فکر می‌کنم بهتر است در مورد این واژۀ حساس و سرنوشت‌ساز در بخش بعد، کمی بیشتر روده‌درازی کنم.

پایان بخش شش

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.