کودکی که در دهۀ پنجم زندگی‌، هیچ علاقهای به بزرگ شدن از خود نشان نمیدهد.

از جدی گرفتن زندگی گریزان است. 

اگر به گذشته برگردد، هرگز به دانشگاه نخواهد رفت.

دیوانه‌وار شکلات می‌خورد.

شدیداً به حیوانات علاقه دارد و همواره همنشین آنها بوده.

بسیاری از معادلات زندگی انسان‌های معاصر خود را نمی‌فهمد.

دیدن تلاش و دست و پا زدن دیگران در راستای “پرسونال برندینگ” در دنیای امروز، برایش خنده‌دار است.

بیش از حد چای می‌نوشد.

به قهوه و الکل علاقه‌ای ندارد.

برای مخاطب می‌نویسد نه برای حضرت گوگل.

برای رسیدن به حقیقتزندگی یک شوخی بزرگ استبهای بسیار سنگینی پرداخته.

همۀ میوه‌ها را دوست دارد. بجز خیار و خرمالو

ازگدایی دیده شدن در عصر ارتباطاتبیزار است.

سنگین سیگار می‌کشد.

در حمام آواز می‌خواند.

از ارتفاع می‌ترسد.

به طرز وحشتناک و بیمارگونه‌ای به نوشتن اعتیاد دارد.

بزرگترین مزاحم زندگی‌اش گوشی موبایل است.

دنبال بزغاله دویدن برایش بسیار لذت‌بخش‌تر است تا حضور در جلسه فلان سازمان بزرگ یا بهمان مقام ارشد اجرایی

دو جلد کتاب نوشته اما در زمان اخذ مجوّز با انگشت شست دوستان بدرقه شده.

از ترک کامل شبکه‌های اجتماعی‌اش بدون درد و خماری حدود سه سال می‌گذرد

ماهیگیر است ولی ماهیخوار نیست.

آخرین آرزویش زندگی در یک کلبه روستایی و همنشینی با طبیعت و حیوانات است.

 

و درنهایت:

با هیچکس مشکلی ندارد به جز ۲ گروه :

مدیران دولتی: به عنوان بی‌خاصیت‌ترین مخلوقات خداوند متعال بر روی زمین.

افـراد جــدّی: که صرف زمان در محضرشان را زیان و خسرانی عظیم می‌داند.

 

و دیگر هیچ

 

راستی…

خوش آمدید