آیا تابحال دقت کردین که به اسم رقابت چه کثافت‌کاری‌های عظیمی در دنیای امروز ما انجام میشه؟ طوری که بعضاً تبدیل به نوعی هنجار هم شده. به طور مثال اگر پای صحبت یک علاقمند به ورزش بشینیم، می‌بینیم که در عرض مدت کوتاهی قادره برامون کلی مثال از رقابت‌های کثیف تیم‌های مختلف ورزشی از سراسر دنیا بزنه.

در سازمان‌های پخش و حوزۀ فروش هم مثال‌ فراوانه‌. فقط شکل ظاهریش کمی عوض میشه. پاره کردن رقبا به سبک انسان‌های قرون وسطا توسط مدیرانِ مدعی البته در قالب کت و شلوار و کراوات! همراه با حرکات مذبوحانه همیشگی در راستای رقابت با حریف و گرفتن سهم بازار بیشتر (یعنی دستور به مزاحمت و آویزان شدن از مشتری) که آخرین و بهترین راهکاریست که به پرسنل دیکته میشه و نهایتاً موجود بیچاره‎ای به نام مشتری باید تاوان این مزاحمت‌ها رو پس بده.

در حوزه بی پدر و مادر(!) سیاست هم که به همون دلیل همیشگی‌ام (یعنی عدم تناسب بین قطر چوب با آستین حقیر) ترجیحاً مثال نمی‌زنم.

شخصاً اعتقاد دارم علیرغم تمام پیشرفت‌هایی که انسان در طول تاریخ داشته، ولی در حوزۀ رقابت، هرچقدر جلوتر اومدیم، به جای پیشرفت، پسرفت‌های بدتری کردیم.

از گذشته‌های نه چندان دور که تعریف رقابت رو از زاویۀ دید مرحوم جهان پهلوان تختی دیدیم و شنیدیم.

تا گذشته‌های کمی دورتر که حرکت معروف پوریای ولی در میدان زورآزمایی تبدیل به حکایت فراگیر و معروفی شد که جوانمردی رو بر پایه اون محک زدیم و هنوز هم می‌زنیم.

تا گذشته‌های خیلی دور (دوران یونان باستان) که اطلاع از فلسفه رقابت و ایجاد بازی‌های المپیک چیزی بجز خجالت و شرمندگی برامون باقی نمی‌ذاره!

به گفتۀ محمدرضـا شـعبانعلی عزیـز در ترجمه و فایل صوتـی Top Dog :

  • بین یونانیان باستان پدیده‌ای رواج داشت به اسم آرتاس (Aretas)
  • فلسفۀ ایجاد بازی‌های المپیک رسیدن به این مرحله (یعنی آرتاس بودن) بود نه صرفاً رقابت‌های ناسالم به سبک امروز
  • در اون زمان آرتاس یک صفت بود و کسی که آرتاس داشت: 
  • یعنی شجاع بود.
  •  یعنی به قوانین مقید بود.
  • یعنی استراتژی رو می‌شناخت و به کار می‌گرفت.
  • یعنی ذهن و جسمش به یک اندازه وسیع و قدرتمند بود.
  • واقعیت دردناک اینکه معادل دقیقی برای ترجمه این واژه (Aretas) در زبان فارسی وجود نداره!

 

چقدر خجالت‌آور! چقدر از انسانیت دور شدیم! و در عین حال چقدر هم ادعای انسانیت داریم!

از نظر خودم، امروز رسیدن به مرحلۀ آرتاس بودن پیشکش! چرا که فکر می‌کنم کم‌کم داریم به دوران چنگ و دندون و پیش‌بینی معروف منتسب به اینشتین نزدیک و نزدیک‌تر میشیم که وقتی ازش پرسیدن جنگ جهانی سوم چطور خواهد بود گفت: « جنگ جهانی سوم رو نمی‌دونم. ولی مطمئنم در جنگ جهانی چهارم ملّت‌ها با سنگ و چوب و چماق به جون هم میفتن! » و صد البته اعتقاد دارم که اگه قرار باشه در جنگ جهانی پنجم، ملت‌ها با سلاحی به نام “فحش خواهر و مادر” به جنگ همدیگه برن، قطعاً ما ایرانیان به عنوان ابرقدرت دنیا شناخته خواهیم شد چرا که سربازانمون هر روز در میدان مقدس شبکه‌های اجتماعی مشغول تمرینات نظامی سنگینی هستن!

.

در این چند صباح شاگردی و فعالیتم در حوزه فروش سازمان‌ها، همواره تاکید زیادی بر رعایت قواعد بازی و احترام به اصول اخلاقی در این حوزه داشته و دارم. همچنین معتقدم که برندهای رقیب، در بسیاری از اوقات (و نه الزاماً همیشه) می‌تونن برای رسیدن به یک اجماع خوب و نتیجه برد ـ برد با هم همکاری سالمی رو داشته باشن. هرچند ذات این عبارت ممکنه عجیب به نظر برسه. اما مثال می‌زنم از بزرگواری که از عاملین فروش برند ما در یکی از شهرستانهاست و علیرغم اینکه نماینده انحصاری یکی از برندهای رقیب ما هم هست ولی بدون کمترین مشکل و درنهایت سلامت کاری، رکورد بالاترین میزان فروش سالم در میان نمایندگان ما رو هم به دست آورده.

خودم شخصاً به واژه رقیب به معنایی که امروز معروفه (یعنی پاره‌کردن همدیگه با چنگ و دندون اما در ظاهری فرهیخته و باکلاس!) اعتقادی ندارم. همیشه دعوت دست‌اندرکاران برندهای رقیب رو پذیرفتم (البته نه برای همکاری) و گپ و گفتی باهاشون داشتم و حتی اگه راهنمایی خواستن با صداقت پاسخ شنیدن. حتی اتفاق افتاده که رقیب خودمون رو به خوبی راهنمایی کردم برای اینکه بتونه بخشی از بازار رو به دست بگیره. چرا که تمامیت‌خواهی رو یکی از ارکان رقابت‌های کثیف می‌دونم.

برای روشن‌تر شدن موضوع از مثال همیشگی‌ام استفاده می‌کنم:

تصور بفرمایید در کنار یک رودخونۀ زیبا، چند ماهیگیر مثل بچۀ آدم، قلاب به دست ایستادن و در انتظار صید ماهی هستن. اونها باید سکوت رو رعایت کنن. طعمه‌ها رو با آزمون و خطا و افزودن چاشنی‌های مختلف آماده‌سازی کنن. حتی اگه سیگاری هستن نباید سیگار بکشن تا دستشون به طعمه بخوره و ماهی از بوی ناآشنای تنباکو فراری بشه (مخصوصاً در صید ماهی آمور) و هزار و یک پارامتر دیگه تا درنهایت با غلبه و پیروزی در رقابت بین هوش ماهی و خودشون پیروز شده و نهایتاً چند ماهی بگیرن. یعنی مصداق بارز یک رقابت سالم. مشابه چیزی که مثلاً باید بین چند برند رقیب اتفاق بیفته.

اما ناگهان موجود بیشعوری از راه میرسه و یک نارنجک دست‌ساز میندازه توی آب و گرررررروووومب! صدها و بلکه هزاران ماهی و بچه‌ماهی سطح آب رو فرا می‌گیره. موجود بیشعور هم پیروزمندانه چند ماهی بزرگ جدا کرده و در میان بهت و حیرت بقیۀ ماهیگیران با غرور اونجا رو ترک میکنه. البته همراه با احساس خوب پیروزی در رقابت!

این جونور انسان‌نما نه تنها مانع دستیابی دیگران به یک صید سالم میشه، بلکه به مرور باعث نابودی منابع اصلی هم خواهد شد و بدون شک در بلندمدت ضرر و زیان این حرکات دامن خودش رو هم خواهد گرفت. چرا که شعور و درک رقابت سالم رو نداره و از قواعد بازی هم بی‌اطلاعه. (اتفاقی که در بازار امروز به وضوح می‌بینیم)