اواسط اسفندماه ۱۳۹۲ برای عمل جراحی اسلیو معده یکی از مرفهین بی‌درد (از گروه ۴ درصدی‌ها) راهی مطب یکی از (مثلاً) اساتید جراحی گوارش کشورمون شدیم. البته گند بزرگ آقای دکتر و اینکه دوستم تا مرز ملاقات با عزرائیل هم جلو رفت و بالاجبار کارش به عمل دوم کشید و بقیۀ داستان رو می‌ذاریم برای بعد. چون اینجا قصد دارم به یک معضل بزرگ در باب “تاوانی که فرزندان برای عقده‌های والدین خود پرداخت می‌کنن” اشاره کنم.

زمان عمل توسط جراح برای ۹۲/۱۲/۱۲ در یک بیمارستان خصوصی معروف تهران تعیین شد. صبح زود و بعد از انجام اصل موضوع یعنی واریز مبلغ ۱۴ میلیون تومن به حساب بانکی آقای دکتر(!) به بیمارستان رفتیم که با صحنه عجیبی روبرو شدیم. ازدحام وحشتناک مردم. طوریکه این شلوغی رو تابحال در یک بیمارستان دولتی هم ندیده بودم چه برسه به یک بیمارستان خصوصی نسبتاً معروف.

اکثر بخش‌ها در اختیار گروه زنان و زایمان بود. مانیتور بزرگ قسمت انتظار، بیشتر از هر تخصص دیگری مزیّن بود به نام جراحان محترم زنان که چپ و راست مشغول سزارین و متولدکردن آینده‌سازان کشورمون بودن.

با کلی بدبختی و مصیبت، ساعت نزدیک ۲ ظهر مستقر شدیم و مریضمون رفت اتاق عمل. منم رفتم دم در بیمارستان هوایی تازه کنم که با یکی از نگهبان‌ها هم‌صحبت شدم.

پرسیدم: جریان چیه؟ چرا اینجا اینقدر شلوغه؟

گفت: مگه واسه زایمان نیـومدی؟!

گفتم: نه جانم. مریض من قراره معده‌شو عمل کنه.

پُک عمیقی به سیگارش زد و متفکرانه گفت:

 

مردم امروز خیلی باکلاس شدن.

امروز ۹۲/۱۲/۱۲ هست و یک تاریخ تولد لاکچریه!

.

فکر کردم شوخی می‌کنه. ولی هیچ نشونه‌ای از مزاح در چهره‌اش نبود. پرسیدم: اینو جدی گفتی؟

گفت: آره. از الان منتظر ۹۳/۳/۳ و ۹۴/۴/۴ و امثال این تاریخ‌ها هستیم که پدرمون درمیاد بابت شلوغی و ازدحام مردم. چون بیمارستان غلغله میشه واسه سزارین! ملت باکلاس ما حال می‌کنن تاریخ تولد بچه‌شون رُند باشه. انگار که خط تلفن همراهه!

البته امروز، شنیدن این قضیه تعجبی نداره و همه در جریان هستیم. اما در اون تاریخ (سال ۹۲) از شنیدن این موضوع کمی هنگ کردم. واقعاً مرزهای حماقت ما تا کجاها که کشیده نشده.

حالا اگه اون بچه قرار باشه به طور نرمال چندروز اینور و اونور متولد بشه، آیا من و تویِ پدر یا مادر باید به این درجه از نادانی برسیم که به خاطر رُند بودن تاریخ تولد، سیستم طبیعی زایمان رو به هم بریزیم؟ و بعد از اون هم احتمالاً یه عمر تو سر بچه بزنیم که ما پدر و مادر دلسوزی برات بودیم؟!

از طرف دیگه، اگه حالت معروف “مردم نمی‌فهمن” رو هم در نظر بگیریم، ولی دکترجان. تو دیگه چرا؟! حداقل تو که باید بفهمی. آیا واقعاً ارزش داره که تاریخ سزارین رو بر اساس درخواست بیمارت عقب و جلو کنی؟ حالا منظورم یکی دوروز بالا و پایین نیست. ولی خودت می‌دونی که بعضی از همکارانت وقتی چشمشون به پول میفته همه جای بدنشون شُل میشه و اعتقاد، باور، خط قرمزها، سوگند معروف و خلاصه همه چیزو به باد فنا میدن.

امیدوارم فردا پزشکان محترم گیر ندن که به مقام شامخشون توهین شد! خیلی دقیق و مثل بچۀ آدم نوشتم: بعضی از همکاران، نه همه. نمونۀ بارزش هم همین آقای دکترنمایی که دوست بنده رو عمل کرد و بعدها در موردش بیشتر خواهم نوشت.

 

نتیجه اخلاقی:

وزیر محترم بهداشت و دست اندرکاران و صاحبان محترم تصمیم:

قطعاً کسی نمی‌دونه که در تاریخ ۹۹/۹/۹ شما بزرگواران در راس امور خواهید بود یا نه. ولی تا اینجا هم خیلی دیر شده. شاید بهتر باشه از الان به فکر ساخت و تجهیز بیمارستان‌های جدید باشین که برای این تاریخ با بحرانی جدی در کشور روبرو خواهیم شد. از ما گفتن بود. مردم ما خیلی باکلاس هستن. یه وقت کار به جایی نرسه که ملت “های کلاس” ما به علت کمبود بیمارستان مجبور بشن تو کوچه و خیابون زایمان کنن. البته (روم به دیوار) اگه امکان داره برای ۹ ماه و ۹ روز قبل از این تاریخ هم یک تعطیلی سراسری اعلام کنین!

 

دو کلام حرف خودمونی:

اگه من و توی پدر و مادر امروز، مثل اکثر هم‌نسل‌های خودمون احساس می‌کنیم نسل سوخته هستیم. اگه ناچاراً و بر همین اساس در اختلالات گریزناپذیری مثل ایده‌آل‌گرایی وحشتناک (اکثراً دهه پنجاه و شصت) گرفتار شدیم. اما شاید بهتر باشه قبل از بچه‌دارشدن یه فکر اساسی برای این رفع مشکل بکنیم.

درسته خودمون در بسیاری از مشکلاتی که برامون پیش اومده هیچ نقشی نداشتیم. اما قرار هم نیست که بچۀ بیگناه من و شما تاوان این کمبودها رو بده. قرار نیست فرزندان ما تاوان این رفتارهای هیجانی جمع‌گرایانه و سراپا نادانی و توهّم رو بدن. بیاییم اجازه ندیم که فرزندانمون، قربانی عقده والدین بشن.

فردای روزگار، فرزندمون یقۀ ما رو نخواهد گرفت که چرا تاریخ تولدم لاکچری نیست! اما اگه تمام عمر بابت مشکلات مغزی و ریوی و گوارشی ناشی از این کار احمقانه بهمون اعتراض کرد کاملاً حق داره.