مقدمه: این مطلب رو ۸ فروردین ۱۳۹۶ در وبلاگ قبلیم نوشته بودم که امشب به صورت کامل‌تر به اینجا منتقل می‌کنم.

یک هفته از شروع سال جدید گذشت. متاسفانه تا این لحظه، آمار تقریبی ۱۵۰ کشته و حدود ۳۰۰۰ مجروح سوانح جاده‌ای کشورمون رو شاهد هستیم. این آمار، هرچند نسبت به سال‌های قبل کمتر شده ولی بازهم دردآوره. بدون‌ شک تمامی کسانی که این آمار دردناک رو تشکیل دادن، در زمان شروع سفر هرگز تصوّر نمی‌کردن که ممکنه خودشون یکی از پایه‌های تشکیل دهندۀ این آمار ناراحت‌کننده باشن و طبیعتاً مثل بنده و شما و دیگران، مرگ رو برای همسایه می‌دیدن.

نگارندۀ این سطور، به عنوان کسی که سابقۀ ۲۲ سال رانندگی مداوم و همچنین هزاران کیلومتر رانندگی جاده‌ای داشته (اکثراً هم رانندگی در جاده‌های خطرناک کویری) و تاکنون نه به ماشین کسی زده و نه هیچ‌کس تونسته به ماشینش بزنه(!) و از همه مهمتر، تا این لحظه حتی یک بار هم سابقۀ ترمز شدید در کارنامۀ رانندگیش وجود نداشته قصد داره تا در این پست، بعضی مطالب رو فقط برای یادآوری به خودش بنویسه. هرچند اگه مطالعۀ این پست، برای یک نفر (تاکید می‌کنم حتی یک نفر) مفید باشه، برایش کافیست.

 

(شماره ۱)

اصطلاح مضحک “رانندۀ حرفه‌ای” رو از ذهنمون خارج کنیم

اگر قرار بود که ملبّس بودن به ردای فاخر “رانندۀ حرفه‌ای” قادر باشه جلوی مرگ و هرگونه خطر رو بگیره، پس قاعدتاً امروز باید بزرگان و مدال‌آوران عرصۀ رالی و مسابقات اتوموبیل‌رانی کشورمون (مرحوم سعید اعرابی و احمد شرقی) رو هنوز در بین خودمون می‌داشتیم. شاید اگر در زمان حیات، کسی به این عزیزان می‌گفت که زندگیشون نه در یک جادۀ خطرناک، بلکه در اتوبان همّت تهران و بر اثر برخورد با گاردریل به اتمام می‌رسه، خنده‌شون می‌گرفت!

واقعیت اینه که اگر منِ نوعی، یک میلیون کیلومتر بدون هیچ اتفاق و مشکلی رانندگی کنم، اما کافیه در ۱۰۰ متر بعدی احتیاط نکنم تا مرگ خود و اطرافیانمو رقم بزنم. بنا بر اعتقاد شخصی‌ام، این واژه (راننده حرفه‌ای) بیشتر از اینکه مفید باشه، یک سراب کُشنده و توهّمه تا واقعیت. تعریف “رانندۀ حرفه‌ای” بر اساس چیزی که در ذهن اکثریت ماست، در مسابقات مختلف اتوموبیلرانی معنا پیدا می‌کنه و در کوچه و خیابون و جاده، نه تنها بی‌معناست بلکه به عنوان یک راه مطمئن برای خودکشی یا دگرکُشی میشه روش حساب کرد. تجربه نشون داده اکثر اوقات، یک پای ثابت اغلب تصادفات شدید رانندگی و کشتارهای مربوط به اون، وجود یک متوهّم به حرفه‌ای بودنه که هم برای خودش خطر ایجاد می‌کنه و هم دیگران. درنهایت: یک انسان عاقل، به جای اینکه مدام با خودش تکرار کنه من حرفه‌ای هستم، کمی بیشتر احتیاط می‌کنه! همین

 

(شماره ۲)

جغد یا انسان؟ مسئله این است!

آقا تعارف که نداریم! از نظر علم زیست‌شناسی، یک راننده یا جزء گروه انسان‌ها طبقه‌بندی میشه یا نمیشه. اگه انسانه پس باید (تاکید می‌کنم: باید) قدرت بیناییش در شب تا ۸۰ درصد نسبت به روز کمتر بشه. اگه جغده که هیچ حرفی ندارم!

با قاطعیت عرض می‌کنم هرگاه شخصی رو دیدین که در جاده‌ای که در روز با ۱۱۰ تا از اونجا رد میشه، اگر در شب هم با همون سرعت رانندگی کرد، شک نکنین که اصلاً راننده نیست. (حرفه‌ای و غیرحرفه‌ای بودنش پیشکش)

حتی اگه ۴۰ سال هم پشت فرمون نشسته باشه.

حتی اگه ادعا کنه من سال‌ها رانندۀ شخصی فلان وزیر بودم

حتی اگه ادعا کنه آقای شوماخر شاگرد خودم بوده!

حتی اگه باد به غبغبش بندازه و بگه : من رانندۀ شب‌رو هستم!

شاید بهتر باشه این عزیزانو به حال خودشون رها کنیم که تجربه نشون داده هزینه کردن روی درمانشون هم توجیه‌ناپذیره! فقط کنارشون ننشینیم. همین

درواقع براساس همین اصلِ زیست‌شناسی، نتیجه می‌گیریم که ما اصلاً چیزی به نام رانندۀ شب‌رو نداریم. اینم یک توهّم خطرناکه که همچنان درحال گرفتن قربانیه. حالا اینکه طرف دوست داره در شب رانندگی کنه داستانش جداست. اینکه اگه شخصی مثل بندۀ حقیر که مجبور بودم هزاران کیلومتر رانندگی جاده‌ای در شب داشته باشم بازهم دلیل بر این نیست که به جرگۀ پرندگان (از نوع جغد) پیوسته باشم و هیچ اطمینانی نیست که در ۱۰۰ متر بعدی اتفاق بدی برام نیفته. از نظر من متوهّمین رانندۀ شب‌رو بودن همانند خودجُغدانگارانی هستن که هم خودشون و هم دیگرانو به سوانح و فجایع غیرقابل‌جبران می‌کشونن.

ضمناً یادمون باشه مهم‌ترین خطر رانندگیِ شب در جاده‌ها، فقط برخورد با ماشین‌های دیگه نیست. بلکه بیشترین نگرانی رو باید از برخورد حیوانات با ماشین داشته باشیم که بسیار وحشتناکه. قطعاً چشم بنده و شما (البته اگه این واقعیت رو بپذیریم که انسان هستیم نه جغد!) هرگز قادر به تشخیص یک سگ یا روباه یا شتر یا هر حیوون دیگه‌ای از فاصلۀ دور نیست و زمانی متوجهش میشیم که خیلی دیر شده. اگه دیده باشیم که یک سگ کوچولو با پژوپارس چیکار کرد، اگه می‌دیدیم که یک شتر با یک خودروی ال۹۰ چه فاجعه‌ای رو رقم زد مطمئناً این موضوع رو دست‌کم نمی‌گرفتیم. بهترین و امن‌ترین روش رانندگی در شب، برای اینکه ریسک برخورد با حیوانات کمتر بشه، حرکت پشت اتوبوس یا خودروهای بزرگ دیگه با رعایت فاصله هست. البته تاکید می‌کنم برای جلوگیری از لرزیدن اجدادمون در قبر، حتماً با نور پایین انجام بشه.

 

(شماره ۳)

به‌خدا قسم لاستیک عقب ماشین بچۀ زن‌بابا نیست!

بدون هیچگونه قصد جسارت عرض می‌کنم که قشر شریف فروشندگان لاستیک خودرو قرار نیست از نظر علمی و اطلاعاتی حتماً مطابق استانداردهای روز دنیا پیش برن. اگه به قصد تعویض لاستیک رفتیم فروشگاه و اون جمله همیشگی رو بهمون گفت: یه جفت لاستیک نو بنداز جلو و کهنه‌ها رو بنداز عقب” شاید بهتر باشه با لبخندی از کنار این حرف عبور کرده و کار درست رو انجام بدیم. یعنی تعویض هر ۴ حلقه لاستیک.

این تفاوت و تبعیض بین لاستیک‌های جلو و عقب، همیشه منو به یاد احمقانه‌ترین سوال قدیمی‌ها میندازه که چپ و راست یقۀ ما رو می‌گرفتن و می‌گفتن: مامانتو بیشتر دوست داری یا باباتو؟! (خب به تو چه)! فرسودگی لاستیک عقب شاید در رانندگی سبک شهری مشکل خاصی ایجاد نکنه اما در رانندگی جاده‌ای، اهمیت لاستیک عقب اگه از لاستیک جلو بیشتر نباشه، کمتر نیست. حتی تحقیقاتِ همراه با تجربه، نشون میده امکان کنترل خودرو بر اثر ترکیدن لاستیک جلو در سرعت بالای جاده‌ای هست ولی لاستیک عقب هرگز.

 

(شماره ۴)

هر گِردی گردو نیست

همه می‌دونیم که بارندگی، میزان ریسک در رانندگی رو افزایش میده. اما یک رانندۀ باتجربه و آگاه، تفاوت بین بارندگی‌ها رو تشخیص میده و می‌دونه که رانندگی در بارون بهاری با رانندگی در بارون پاییز بسیار متفاوته (مخصوصاً مناطق خشک و کم بارون)

اگه روزهای اول مهرماهه و اولین بارون پاییزی داره حال و هوای شهرمونو عوض می‌کنه کار عاقلانه اینه که اگر کار خیلی مهم و حیاتی نداریم، هوس رانندگی و دوردور نکرده و به جاش بریم حموم خونه و یک صابون بذاریم زیر پامون و سرسره‌بازی کنیم! همون احساس خوب رو خواهیم داشت. چون دوده و چربی‌های نشسته بر روی اسفالت در طی چندماهۀ تابستون، در اولین بارون پاییزی، کلاً ترمزگیری رو مرخص می‌کنه. البته بارون‌های بهاری از نظر ایجاد خطر، وضعیت بهتری دارن. چون زمین بر اثر شستشوی مداوم چندماه گذشته، خیلی تمیزتره و تا حد کمی میشه روی ترمزها حساب باز کرد.

 

(شماره ۵)

چشم‌ها رو با آینه‌ها آشتی بدیم

کسانی که ادعا می‌‌کنن: “ما رانندۀ محتاطی هستیم و به کسی نزدیم ولی دیگران به ما زدن” جزء کسانی هستن که ارتباط خوبی با آینه ماشین ندارن. بد نیست وقتی که پشت فرمون هستیم، به جای دیدزدن ناموس مردم(!) چشم‌هامون عقب و اطراف ماشین رو به صورت مداوم و هم‌زمان با جلو کنترل کنه. (راستی چقدر خوب بود مثل تیرۀ عنکبوتیان، مجهز به ۸ چشم بودیم!) یک رانندۀ باتجربه و آگاه، باید هرزمان که پاش روی ترمز میره، ناخودآگاه و بدون‌وقفه نگاهش به آینه بیفته. این عادت قرار نیست هرروز به دردمون بخوره. اما همین که در عمر دوران رانندگیمون (مثلا سی سال) فقط یک بار جلوی سانحۀ جگرخراشی رو بگیره برامون کافیست. این موضوع اونقدر جدی و حیاتیه که می‌طلبه روی خودمون کار کرده و این عادت نجات‌بخش رو در وجودمون نهادینه کنیم.

 

(شماره ۶)

فرق جاده با آزادراه رو بدونیم

اگر به تصویر فوق دقت کنیم می‌بینیم که با یک جاده طرف هستیم نه آزادراه! می‌دونم حرفی که زدم خیلی خنده‌دار بود! اما چون واقعیت گریه‌داری در کنار این موضوع هست این جمله رو نوشتم. متاسفانه هنوز هم کسانی رو می‌بینیم که اعتقاد دارن “من مثلا ۵۰۰ میلیون پول به ماشین ندادم که ۱۱۰ تا باهاش برم!!درواقع این عزیزان، چیزهایی در مورد آزادراه‌های دبی و آلمان و کشورهای دیگه شنیدن که حتی دارای محدودیت سرعت نیستن. اما قدرت تشخیصشون اونقدری کار نمی‌کنه که بفهمن آزادراه با جاده دو موضوع کاملاً متفاوته. جالب اینکه اگه همین افراد یه سرچ کوچولو در گوگل بزنن با دیدن حداکثر سرعت جاده‌ای در کشور سازندۀ خودروی خودشون، شاید کمی خجالت بکشن! ایران با حداکثر سرعت مجاز جاده‌ای اکثراً بین ۹۰ تا ۱۱۰ کیلومتر بر ساعت در روز (بسته به نوع جاده) دارای یکی از بالاترین سرعت‌های جاده‌ای در دنیاست. 

 

(شماره ۷)

دگرخرپنداری در رانندگی عاقبت خوبی نداره

 

در بسیاری از کشورها حداکثر سرعت مجاز جاده‌هاشون بر اساس شرایط آب و هوایی تغییر می‌کنه که کار بسیار درستی هم هست. البته منظورم همون کشورهای کافر بی‌دین از خدا بی‌خبره که آخرش قراره همه‌شون برن جهنم (البته نه بواسطۀ مردن در تصادفات رانندگی)

فکر می‌کنم این صحنه برامون خیلی آشناست. اینکه درحال رانندگی هستیم و مه شدید و بارندگی جاده، دید همه رو تا حد زیادی کم کرده. ما می‌تونیم و مختار هستیم که با سرعت ۱۱۰ تا بریم. اما عقل سالم چیز دیگه‌ای میگه. بنابراین با سرعت ۶۰ کیلومتر درحال رانندگی هستیم که ناگهان می‌بینیم یک پیکان خسته باسرعت ۱۰۰ کیلومتر ویییییییییییژ از کنارمون رد شد!

خب عزیز من! ساده‌ترین کار در رانندگی که از عهدۀ یک بچه ۵ ساله هم برمیاد فشاردادن پدال گازه. فکر می‌کنی هنر کردی یا احتمالاً این کار فقط به ذهن تو رسیده و دیگران شعورشون نکشیده که این کارو انجام بدن و زودتر به مقصد برسن؟! این حرکت، نشون دهنده مهارت بالای رانندگی تو نیست. بلکه نشون دهندۀ نوعی از بیشعوری در وجودته. فکر نکن دیگران خر بودن و نفهمیدن و فقط تو فهمیدی و توانایی داشتی تا چند میلیمتر پدال گازو بیشتر فشار بدی. متاسفانه در بسیاری از سوانح جاده‌ای، همیشه پای یک دگرخرپندار در میان است که دیگرانو خر تصوّر می‌کنه و خودشو عقل کل!

 

(شماره ۸)

فریب گرگ در لباس میش رو نخوریم

چقدر ساکت، چقدر زیبا، چه شاعرانه و رمانتیک! خلوتی نیمه‌های شب در شهرها رو عرض می‌کنم. نه ترافیکی می‌بینیم و نه سروصدایی می‌شنویم. اما یادمون باشه که این سکوت دلفریب و رویایی همچون گرگی در لباس میش در کمین ما نشسته. آمار تصادفات کشنده و وحشتناک نیمه‌های شب در خیابون‌های خلوت رو نباید دست‌کم گرفت. بنابراین رانندگی در این زمان، نیاز به دقت مضاعفی داره. این تصادفات برخلاف تصادفات روز که نهایتاً گلگیری کج میشه و سپری می‌شکنه، اکثراً به له شدن سرنشینان ماشین منجر خواهد شد! به هیچ وجه شوخی‌بردار هم نیست.

یک نکته مهم: هرگز بر اساس سبز بودن چراغ و ایجاد حق عبور برامون، تصور نکنیم که راه بازه! چون حیواناتی در لباس آدمیزاد وجود دارن که چراغ راهنمایی رو فقط در روز روشن دارای حق می‌دونن (که البته همین میزان شعور هم ازشون بعیده)

چندماه قبل، در یک نیمه شب دل‌انگیز، درحال برگشت از شاندیز بودم. در بلوار وکیل‌آباد مشهد، یک ماشین با چنان وضعیت وحشتناکی از پشت سر بهمون نزدیک شد که اگه آینه رو نگاه نمی‌کردم و کنار نمی‌کشیدم، تصادف صددرصد داشتم که در بهترین حالت، شکستگی مهره‌های گردن سرنشین عقب ماشینم کمترین دستاوردش بود. اون ماشین گرونقیمت چند بار منحرف شد و نزدیک بود به دو تا ماشین دیگه هم بزنه. همراهم پرسید این چرا اینطوری رانندگی میکنه که از عصبانیت بهش گفتم: تنها حالتی که برای چنین رانندگی حیوان‌واری به ذهنم می‌رسه اینه که به راننده خبر دادن که چه نشسته‌ای! خودتو برسون که جمعی از افراد گروه داعش با والده محترمه و مکرمه و عفیفه حضرتعالی مشغول جهاد نکاح هستن! وگرنه دلیل دیگه‌ای برای این رانندگی وحشیانه نمی‌بینم.

 

نکته آخر هم اینکه اگه با پرایدمون و با سرعت ۱۶۰ کیلومتر در ساعت رفتیم زیر تریلی و از حالت ماده به انرژی تبدیل شدیم، تقصیر رو فقط گردن ناامنی خودروهای ایرانی نندازیم.

ضمناً از تمامی عزیزان خواهش می‌کنم در وبلاگ‌هاشون و در کنار مطالب روزمره، حتماً از تجربیاتشون هم بنویسن. به اشتراک گذاشتن تجربه‌ها یکی از باارزش‌ترین نوع ایجاد محتوا در وبلاگ‌هاست. اجرتون با کسی که قراره بهتون اجر بده!

با اینکه می‌دونم آرزوی محالیه ولی از ته قلبم آرزو می‌کنم همۀ عزیزانی که در جاده‌ها هستن، به سلامت برگردن سر خونه و زندگیشون.